تقدیم به ستاره های زندگی: شایان و امیر حسین

سلام به دو فرشته کوچکی که شادی را به خانه قلبم هدیه دادند باور کن ماههاست زيباترين جملات را براي امروز کنارمي گذارم، امشب اما همه جملات فرار کرده اند، همينطور بي وزن و بي هوا آمده ام بگويم بینهایت دوستتان دارم

ای تماشایی ترین مخلوقات خدا

آسماني ميشوم وقتي نگاهتان مي کنم کاش می توانستم بیان کنم که زیباترین آهنگ زندگی صدای خنده های کودکانه شماست

شما بهار زندگی هستید، نوشتن از شما سخت است به اندازه ی توصیف سبزی برگ، سپیدی قاصدک، زلالی آب و نوازش نسیم

خنده هایتان بوی زندگی می دهد واشکهایتان طعم صداقت............

 گونه هایتان به رنگ لاله هاست و دستهایتان به لطافت آب

و چشمهایتان دریاست..............

 دریایی که من در هر موجش میشکنم ودر هر تلاطمش غرق میشوم

آرزوی من شادی و موفقیت شما زیر سایه پدر و مادر مهربانتان است

 

 

 

 

 

خدایا قسم به همه خلقت.......

ایمان، آرامش و عشق را همراه همیشگی شان قرار ده 

کمی فکر کنیم

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود: شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید

از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید. سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند، یک پیرزن که در حال مرگ است. یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است و

یک خانم یا آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید. شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید. کدام را انتخاب خواهید کرد؟ دلیل خود را شرح دهید. پیش از اینکه ادامه حکایت را بخوانید شما نیز کمی فکر کنید

 شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد. او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم.

 شرح حکایت همه می پذیرند که پاسخ فوق بهترین پاسخ است، اما هیچکس در ابتدا به این پاسخ فکر نمی کند. چرا؟ زیرا ما هرگز نمی‌خواهیم داشته‌ها و مزیت‌های خود را (ماشین) از دست بدهیم.

به نام خالق زیبایی ها

خدایا به چشم هایم بیاموز که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه،  خورشید ، انسانها و ... لذت ببرند.

به گوشهایم بیاموز که آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیق باران و خنده های مستانه کودکان را بشنوند.

به دستهایم بیاموز که طعم دلنشین نوازش کردن را حس کنند.

 به پاهایم بیاموز که صمیمانه دشت را بدوم ، کوهها را بپیمایم ، عصای ضعیفان و تکیه گاه نیازمندان شوم.

 به زبانم بیاموز که کلامم التیام بخش غمدیدگان شود و از گفتن جمله دوستت دارم لذت ببرم.

آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش باران بر صورتمان ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که  موجب آرامش زندگی در کالبد منجمدمان شود و ما را از تک بعدی بودن  و وابستگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد.

پس بر دست پینه بسته پدرت و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن. 

گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین.

دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستانت کن.

گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و  شرم "پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش" را به خود بیفزا.

رایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن.

روی گشاده و لبخندت  را ، ارزانی مردمان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند.

آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند.  با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. لبخند کم بها ترین و پر ارزشترین چیزی است که می توانی به دیگران هدیه کنی

 و مواظب خودت باش که تو باارزشترین مخلوق خدایی......................................

 

 

 

تقدیم به ....

کاش مي ديدم چيست آنچه از کلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه که صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشکيده ي ايمان را در پنجه باد، رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز، نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... کاش مي گفتي چيست آنچه از کلام تو ، تا عمق وجودم جاريست..................

 

ای تنها بهانه ام برای زندگی

 

تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مداد رنگي هاي يادت رنگ مي زنم

 

 

 

تقدیم به دو عزیزی که عاشقانه یکدیگر را دوست دارند

 

 

نامه ای از یک دوست

نامه ای از یک دوست

سلام.... سلامی که معنای خداحافظی دارد

دوست عزیز مدتی در کنار تو بودم، همگام و همراه هم بودیم.........

چه زود پایان یافت!!!! و چه زود سپری شد دوران خوشی.....!!!

یادش بخیر...

روزگار با هم بودن و با هم ماندن..............

یادش بخیر...

یاد آن روز که اولین سلام را به هم گفتیم و چه غم انگیز بود اولین خداحافظی.......

خوب یادم است اولین نگاهت را و اولین صداقتت را.....اما چه زود پایان یافت همه خوبیها

اما:

من خاطره ی همه ی لحظات شیرین را دارم.....

خاطره ی دروغ گویی و خاطره ی اتحاد را..........

ولی در خاطرم آرزوی آخرین سلام را هم ضبط کردم. لیکن............

 

 

برای دوست خوبم دیبا

 

سلام عزیزم

تولدت مبارک گلم برات بهترینها رو آرزو می کنم

دوست داشتم امسال تبریک تولدت با همیشه فرق داشته باشه واسه همین اولین مطلب رو واسه تو دوست خوبم نوشتم که باور کنی چقدر واسم عزیزی........... یادش بخیر یاد اولین روزی که با هم آشنا شدیم هر دو تامون فقط  12 سالمون بود تو به من یه پیشنهاد شیطانی دادی و من با کمال میل قبول کردم و چند دقیقه بعد هر دو روی دیوار مدرسه بودیمیادش بخیر چقدر خوش گذشت... من وتو کارهایی کردیم و حرفهایی زدیم و نقشه هایی  کشیدیم که حتی تصورش هم واسه بقیه سخته...... ولی دیبای خوبم اینو مطمئن باش که خاطره های من و تو جاودانه و هیچ وقت فراموش نمیکنم( تو هم حق نداری فراموش کنی هااااااااااااا) راستی من هنوز اون 107 شکلکی که علامت نامه هات بود و واسم کشیدی رو دارم به زودی میذارمش همینجا متاسفانه به خاطر دلایل امنیتی نمیتونم از خاطره های تقلب ها بنویسم درسته که روزگار ما رو از هم جدا کرده ولی تو همیشه در قلب منی......میبوسمت هزار بار و از صمیم قلب تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک تولدت مبارک