پرسیدی دوستش داری؟
در دل گفتم:دوستت دارم. گفتم:دوستش دارم گفتی:کمکت میکنم که به سرنوشتم دچار نشوی. در دل گفتم:میخواهی کمکم کنی از تو به تو برسم ؟! چه خیالی... گفتم:نمی توانی. گفتی:اعتماد کن. در دل گفتم:به تو بیشتر از چشمانم اعتماد دارم. گفتم:نمی توانی. گفتی:خدا با ماست...یاری ام میکند تورا به عشقت برسانم. در دل گفتم:خدایا چرا با من نیستی که به او برسم؟ تکرار کردم:خدا با ماست گریستم:خدا با ماست پرسیدم:"ما"کیستیم؟ با خنده گفتی:من..."ما"منم....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 2:10 توسط نسیم
|
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من