مهم نیست دریای بیكران باشی یا بركه

 

 كوچک.....

 

زلال که باشی آسمان در تو پیداست

 

 

مرگ و زندگی

زندگي به مرگ گفت :


چرا آمدن تو رفتن من است ؟


چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟


مرگ حرفي نزد!!!


زندگي دوباره گفت :


من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه

 

من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي

 

 مرگ ساکت بود


زندگي گفت :


رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!!


زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه


کجا ، سور کجا ؟

اما مرگ تنها گوش مي داد

 
زندگي فرياد زد :


ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟


و مرگ آرام گفت :


تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت چه
بيهوده ايد ...

 

 

رمضان مبارک

 

 

مهربان

سحرگاهان كه عرش كبريايي مي سرايد نغمه ی

 توحيد ميان ربناي سبز دستانت ؛ دعايم كن

 

خدایا ممنونم که توفیق بودن در یک رمضان دیگر را به

 من عطا کردی

کمکم کن تا در این ماه بتوانم به خودم کمک

 کنم.............

 

 به یاد واژه ای باشید که بی انکار بر لب هایتان می آید و آن واژه

خداست