مهم نیست دریای بیكران باشی یا بركه
كوچک.....
زلال که باشی آسمان در تو پیداست

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 16:32 توسط نسیم
|
مهم نیست دریای بیكران باشی یا بركه
كوچک.....
زلال که باشی آسمان در تو پیداست

زندگي به مرگ گفت :
چرا آمدن تو رفتن من است ؟
چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟
مرگ حرفي نزد!!!
زندگي دوباره گفت :
من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه
من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي
مرگ ساکت بود
زندگي گفت :
رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!!
زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه
کجا ، سور کجا ؟
اما مرگ تنها گوش مي داد
زندگي فرياد زد :
ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟
و مرگ آرام گفت :
تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت چه
بيهوده ايد ...

مهربان
سحرگاهان كه عرش كبريايي مي سرايد نغمه ی
توحيد ميان ربناي سبز دستانت ؛ دعايم كن
خدایا ممنونم که توفیق بودن در یک رمضان دیگر را به
من عطا کردی
کمکم کن تا در این ماه بتوانم به خودم کمک
کنم.............
خداست
