دیروز دوباره پرسیدی آخرش که چی؟
خسته و بی رمق گفتم از من نپرس
تو بهتر از هرکسی نظرم را می دانی
و از ان زمان تا کنون از خودم می پرسم اخرش که چی.....
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 21:33 توسط نسیم
|
دیروز دوباره پرسیدی آخرش که چی؟
خسته و بی رمق گفتم از من نپرس
تو بهتر از هرکسی نظرم را می دانی
و از ان زمان تا کنون از خودم می پرسم اخرش که چی.....
روزی با خودم فکر میکردم که اگر او را با غریبه ای ببینم
شهر را به آتش میکشم
اما الان حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم
تا ببینم او کجاست . . .
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من